نسبت مطالعه با علوم اجتماعی

//نسبت مطالعه با علوم اجتماعی

نسبت مطالعه با علوم اجتماعی

دکتر احمد شعبانی

عضو هیأت علمی گروه علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه اصفهان

 

از موضوعاتی که همواره کارگزاران اجرایی ما مدعی آن بوده، تغییر و تحول زندگی و حیات اعضای جامعه با دگرگونی‌هایی است که در مطالعه، خواندن، و خوانش متن از آن طلب می‌کنند. اگر از اصطلاح‌های متفاوت در این جمله بهره‌جویی شده، چه بسا راقم سعی دارد گستره را حداقل در مفاهیم عملی وسعت بخشد. طبیعی است مطالعه با عواملی مانند توسعه‌ی کتابخانه‌ها، گسترش فضای خواندن، تجهیزات، و بهبود منابع انسانی رابطه‌ای مستقیم دارد؛ اما این مطلب، موضوعی نیست که ایرانیان به متغیرهای آن چنگ زده و برای مخاطبان و مستمعین نسخه‌ای فرهنگی فراهم آورند بلکه وقتی به کتاب‌های کلاسیک کتابداری رجوع شود مثلاً آثار کرایست، موکهرجی، یا تامپسون جنبه‌های این نسبت از روند تاریخی رشد مطالعه و ارتباط آن با استحکام نهادهای اجتماعی و تاحدودی آموزشی ملاحظه می شود؛ اما سوال اصلی این است که تا چه حد نهادها در آوردگاه توسعه ی فرهنگی افراد و تغییر عادات به قسم الزام‌آور عمل می‌کنند و چنانچه تغییر فکر و اندیشه و فرهنگ در آحاد مردم ظاهر نشود، آیا نهادها بالضروره به تبیین کاستی‌های اجتماع و فرد قد علم خواهند کرد به قسمی که خودکامگی پشتیبان فکر فرهنگی و اندیشه ی انسانی قرار گیرد، در کلامی ساده نهادهای جاری در اجتماع چه نقشی برای افراد ایفاد می کنند؟ اجازه دهید موضوع را با حادثه‌ای جامعه‌شناسانه به نحو ملموس‌تری توضیح دهیم؛ در تمام نیمه‌ی دوم قرن بیستم، لهستان مبتنی بر مکانیسم نهادهای سیاسی و فرهنگی اداره می شد که بازتابی از رویدادهای خشن در انقلاب مردمی این کشور در سال‌های ابتدایی اواسط قرن مزبور بود اما در میان کارگران گدانسک فرهنگ ملی گرایانه‌ای رشد یافته بود که نهادهای موجود عاجز از کنترل این گونه سطح از اندیشه می‌شد، به واقع فرهنگ مزبور نهادهای سیاسی را در خود مستحیل می‌کرد و حکومت در رویارویی با نسبتی از یک دگرگونی اجتماعی قرار داشت؛ شاید در دوره‌ای که موکهرجی و تامپسون آثار خود را تحریر کرده، نهاد به منزله عنصری تغییر آفرین در دل متن آنها ظاهر می‌شد، و این البته مبتنی بر اندیشه‌ی اجتماعی مدرنیسم در جوامع غربی بود که تغییر رفتار را با تغییر نهاد و عملکرد و نهاد قرین می‌پنداشت، اما در دوره‌ای که نظم با شکستگی نور در نقاشی معنا یافت و جملات مرّخم در رمان جای خود را به زمان سیال در ادبیات وادارد، معنا نداشت که انسان نسبت خود را با علوم اجتماعی در پیوستار ترتیب و تنظیم مفهوم‌سازی کند؛ چنانچه تصویر نظم لهستانی در آثار سینماگر آن دیار آندری وایدا به چالش نویی ارتقاء یافت، و نظم در فرهنگ به شکستن و خرد شدن نهادها معنا پیدا کرد و به واقع دنیای دگرگونه‌ای ظاهر شد که پندار انسان باید دوباره آن را معنا می کرد.

سال هاست که در ایران به مطالعه، به منزله هجرت فکری نگاه شده، هجرتی که ایده‌آل‌های کتابداران، آموزشگران، و معلمین است و طبیعتاً از سرمایه گذاری بر این گونه سازمان ها انتظار می رود تا نتایج شایسته‌ای فراهم آید؛ لیکن در دستیابی به دگرگونی‌های غریزی و عادت مستمر نوجوان و جوان ناکام مانده‌ایم و بسیاری نقص را بر آموزش و پرورش احاله نموده، برخی از رخوت کتابخانه ها سخن رانده، و گروهی موضوع را به تربیت نیروی انسانی منتسب کرده‌اند؛ لیکن چگونه است که در تمدن سرمایه‌داری شهر لندن، مردم برای خرید کتاب‌های هولمز در پشت دکّه‌های مطبوعاتی صف می کشیدند ولی در همین وادی خوانش یک رمان ساده برای نه یک نوجوان و جوان بلکه یک آموزگار و استاد نیاز به نوعی خودکامگی دارد؛ استیلای فکری که از سوی دست اندرکاران با نهاد معنا می شود اما در طلب تغییر فرهنگ و عادات و رسوم اجتماعی معنا نمی‌شود. اینکه همواره کتاب و کتابخانه را با امکان‌سنجی معنا کنیم و کتابخانه‌های ما شیفت شب دایر کنند و داده‌های کمی را در جداول هفتگی به راست یا به طنازی فکر سیاه کنیم تا در سالنامه‌های آماری جایگاهی پیدا کند عملکرد نهاد است، نه تغییر در نگرش‌های اجتماعی افراد، به راستی چگونه می توان این نگاه‌های متفاوت را برای کارگزاران توضیح داد به قسمی که در ازای خودکامگی تربیتی راه درست تربیت فکری را فراگیریم. راهی که می‌تواند به مطالعه‌ی مستمر به دور از تبلیغات دولتی منتهی شود.

۱۳۹۷-۱۲-۶ ۲۰:۴۷:۰۹ +۰۳:۳۰بهمن ۱۴ام, ۱۳۹۷|یادداشت‌ها|۰ Comments

Leave A Comment