در رثای استادی از تبار مردان اخلاق و معرفت

//در رثای استادی از تبار مردان اخلاق و معرفت

در رثای استادی از تبار مردان اخلاق و معرفت

احمد شعبانی

عضو هیأت علمی گروه علم اطلاعات و دانش شناسی دانشگاه اصفهان

در واپسین روز خرداد ماه سال جاری (۱۳۹۸) استاد عزیز و بی مثال من، دکتر علی شکویی رخ در نقاب خاک کشید و برای همیشه قلب تپنده‌ی وی خاموشی گرفت. مردی که خدمات دولتی را در سلک معلمی در گروه کتابداری دانشگاه اصفهان آغاز کرد، بعد از مدت کوتاهی خود را به دامان آذربایجان و دانشگاه تبریز رسانید و در آن سامان کوشش‌های عمیقی را در رشد و تعالی کتابداری به جای آورد ؛ به ویژه اینکه در دهه شصت شمسی،کشور با جنگی مهیب رویاروی بود و آموزش و تعلیم و تربیت در مراکز دانشگاهی، با رکود و بی مهری مواجه؛

زمان محدودی در سمت ریاست دانشکده علوم تربیتی دانشگاه تبریز خدمت جست، از ظواهر روی برتافت و خود را به تهران رسانید تا در ابتدای دهه‌ی هفتاد، پی‌ریزی گروه‌های کتابداری را در دانشگاه‌های آزاد اسلامی کشور برعهده گیرد و در چنین منصبی بود تا ده‌ها دانشجوی طراز اول را در قامت معلمی و مجریان کتاب و کتابخانه به کشور تقدیم دارد.

در تمام سال‌هایی که در تهران بود، وسعت نظر را با سختکوشی در هم آمیخت و به واقع جنبه‌های اجرایی را با فراخ نظر توسعه داد، تا جایی که نخستین دوره‌ی دکترای کتابداری و اطلاع‌رسانی را دانشگاه‌های کشور پی افکند ، و از آن مایه هم اینک ده‌ها معلم برجسته برخاسته است.

چنانچه از من طلب کنند که چرا شکویی را دوست داری و چرا این سرو ناز بوستان کتاب را محترم می‌داری ، من به خصوصیات این رادمرد بزرگ چنین اشاره خواهم کرد :
ـ سختکوشی و تلاش، که مایه‌ای از تبلور مردان ایران زمین است، به قسمی که در روز و روزگار پرملال آن دوره، ساعت‌ها کار را پیشه می‌کرد و از اتاقی به اتاقی و از ساختمانی به ساختمانی به دنبال کار دانشجو و برنامه‌ریزی‌های درسی بود، به نحوی که همواره در مقابل وی، ما دانشجویان خجالت زده بودیم.

ـ وسعت نظر و توجه به دانشجو، که ناشی از علاقه وی به پیشرفت جوانان برای آموزش متعالی و تعلیم و تربیت همگانی بود، چنانچه بسیاری از دانشجویان را به کسوت استادی در آورد و همواره مهر بیکران خود را نصیب آنها می‌کرد.

ـ ایران دوستی و مهر وافر به وطن و سرزمین مادری، که ناشی از پرورش در خاندانی فرهیخته بود به نحوی که هر آنچه را با بوی و رنگ ایرانی پاس داشته و ایران را همواره عزیز می داشت، چنانچه به گل و گیاه و فرش صنایع دستی این مرز و بوم عشق می‌ورزید و در کتابخانه ی خود انبوهی آثار را از ایران و ایرانی ذخیره داشت.

اینک، در روزهایی که مرا به ال‌گلی دعوت کرده بود و به همراه وی در رکاب دوست یگانه‌ی حسین طالبی به سردرود رفته، را به خاطر می‌آورم که چگونه نسیم پر طنین کوهستان را در قلب خود فرو می‌کرد و از آن حس طبیعت برانگیخته می‌شد، اینکه تابلو فرش‌های سردرود برای وی نوعی بازتاب زیبای طبیعت را به ارمغان می‌آورد و روح خوش یک بافنده را در نقاشی‌های ایرانی جلوه گر می‌ساخت .

در واپسین کلام، شکویی مردی از تبار معرفت روزگاران بود که برخی سعی کردند با تن و سلامتی وی بازی کنند اما وی تن را به سخره گرفت و قلب خود را در مشت هایش به شاگردان خود هدیه کرد.

۱۳۹۸-۴-۲۵ ۱۵:۰۳:۱۳ +۰۴:۳۰تیر ۲۵ام, ۱۳۹۸|یادداشت‌ها|۱ Comment

يك نظر

  1. رؤیا مرداد ۱۲, ۱۳۹۸ at ۴:۵۱ ب.ظ - Reply

    روحش شاد و یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

درج نظر