خطر «غریزه نفرت از کتاب» را جدی بگیریم!

 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۷/۴/۳۱ | 

خطر «غریزه نفرت از کتاب» را جدی بگیریم!
نعمت الله فاضلی[1]

[1]دانشیار انسان‌شناسی و فرهنگ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

با تأسیس «انجمن علمی ارتقای کتابخانه‌های عمومی ایران» در بهار 97 بر پایه نیاز به مشارکت جمیع ذی‌نفعان کتابخانه‌های عمومی در شناخت مسائل آن و ارائه راه‌حل‌های دانش‌بنیان، عضوگیری آغاز شد و طبق انتظار، دانش‌آموختگان مقاطع ارشد و دکتری علم اطلاعات و دانش‌شناسی (کتابداری) بیشترین مخاطبان و اعضای پیوسته این انجمن علمی را تشکیل دادند. اما به تشخیص و گواهی دانشوران و استادان، این حیطه دانش و کنش، مسائلی میان‌رشته‌ای دارد و علوم روان‌شناسی، اجتماعی، ارتباطات، مدیریت، فناوری اطلاعات و ... نیز می‌توانند در جریان خدمت کتابخانه عمومی، مؤثر باشند و در دستاوردهای آن ذی‌نفع و نفع‌رسان. از همین رو، برخی مؤسسان انجمن از این رشته‌ها برآمدند و وزارت علوم نیز انجمن را به مشارکت آنان سفارش کرد. جز مؤسسان و برخی داوطلبان، در فرصت کوتاه پایان ثبت‌نام تا برگزاری مجمع عمومی، اینجانب به اعتبار خدمت اجرایی در کارگروه منتخب مؤسسان برای تشکیل مجمع، از برخی گروه‌های علمی و به ویژه دو استاد روان‌شناسی (جناب دکتر محمود گلزاری) و علوم اجتماعی (جناب دکتر نعمت‌الله فاضلی) خواهش کرد عضویت پیوسته در انجمن علمی ارتقای کتابخانه‌های عمومی را بپذیرند و در صورت امکان، نامزد انتخابات هیئت‌مدیره شوند. هر دو استاد، پس از چند پرسش و قدری تأمل، بر تردید و تحاشی غلبه کردند و خدمت و فعالیت اجتماعی و متعهدانه را بر راحت و انفعال عافیت‌طلبانه ترجیح دادند؛ عضو شدند و نامزد! در جلسه مجمع، اما بسیار کوتاه و فروتنانه خود را معرفی کردند، فرصت برابر و ساختار آزادانه انتخاب نیز به‌درستی، مجالی برای تبلیغ و توصیه و دخالت باقی نمی‌گذاشت. همه به انتخاب اعضای پیوسته چشم دوختیم، نتیجه را گردن نهادیم و به هیئت‌مدیره و بازرسان برگزیده امید بستیم. در پایان مجمع عمومی و حین وداع با این دو استاد عزیز، که رأی ایشان به فاصله یک و چهار رتبه از برگزیدگان قرار داشت، باز هم از امیدها گفتند و در نهایت، سخن از انتظارها از انجمن علمی و تمایز آن از توقع‌های صنفی به میان آمد. از جناب استاد فاضلی که عازم سفری دوردست نیز بودند خواهش کردم یادداشتی در این باره بنگارند، به‌کرامت پذیرفتند و دو شب بعد از سفر طولانی و ملال‌آور، بی عذر خستگی یا ترجیح آسودگی، یادداشت ذیل را مرحمت کردند. این ماجرا و یادداشت در طلیعه فعالیت انجمن، سزاوار تأمل است و آموزنده درس تعهد و مسئولیت‌پذیری؛ همه متعهدان و مشارکت‌کنندگان را قدردانیم.
محمد جوهرچی، مسئول تدارک اجرایی نخستین مجمع‌عمومی و انتخابات «انجمن علمی ارتقای کتابخانه‌های عمومی ایران» (27 تیر 1397)
 

 
خطر «غریزه نفرت از کتاب» را جدی بگیریم!

نعمت الله فاضلی[1]
 
کتاب لااقل برای همه آنهایی که فعالیت دانشگاهی می‌کنند، از نان شب هم واجب‌تر است؛ و گاهی از رگ گردن هم به آنان نزدیک‌تر! اما همین قرابت و ضرورت، لزوماً باعث نشده است تا لااقل دانشگاهیان ما در همین ایران خودمان به آن عمیقاً بیندیشند؛ هر چند ناگزیرند با آن یا از طریق آن بیندیشند و از این مجاری لقمه نانی به کف آرند. نانِ‌شان حلال؛ نوش جان شان باد اما عقل و انصاف حُکم می‌کند که گاه و بی‌گاه ما دانشگاهیان از هر رشته و فرقه‌ای که هستیم از حال و روز کتاب و کتابخانه و مقولات آن کمی خبردار شویم؛ و آگاه باشیم که اگر این کُهن «قنات معرفت» و دانایی خشک شود، دیگر نه‌تنها رزق و روزی ما دانشگاهیان بلکه تمام آب و آبادانی این مُلک و ملکوتش رو به ویرانی می‌گذارد و چنان خواهد شد که خدای ناکرده نه از تاک نشانی می‌ماند و نه از تاک‌نشان. در این باره همین چند سطر پایین‌تر دلایلم را برای‌تان می‌نویسم.
این روزها در شهرمان تهران رویدادی شکل گرفت که مجدداً مرا درگیر «مسئله کتاب» در ایران کرد. در اینجا می‌خواهم به این رویداد اشاره‌ای کنم و به مناسبت این رویداد سخنی درباره «مسئله کتاب» در ایران امروزمان بگویم. می‌دانم در این غوغای گرانی ارز و دعوای میان غرب و شرق و هزار خبر ناگوار دیگر، می‌پرسید اکنون چه وقتِ نوشتن از کتاب و کتابخانه است؟ خب، لابد شما هم حق دارید، اما به من هم کمی حق بدهید تا بعد از نوشتن چند دوجین کتاب درباره ایران معاصر و فرهنگ آن، این طور گمان کنم که «مسئله کتاب و کتابخانه»، مادرِ همه «مسئله‌های فرهنگی» ماست. احساس می‌کنم این طرز نگاهم ممکن است برای برخی کمی محافظه‌کارانه جلوه کند و باعث ناخشنودی آنانی شود که مثل من معمولاً با «عینک نظریه انتقادی» به جامعه می‌نگرند. اما تردید نکنیم که سخن گفتن از کتاب، مطلقاً محافظه‌کارانه نیست. در اینجا به این دلیل مکث می‌کنم و بر «محافظه‌کارانه نبودن» اندیشیدن و سخن گفتن از «وضع کتاب» یا به تعبیر دقیق‌تر خودم «مسئله کتاب» تأکید می‌نمایم که جماعت روشنفکران و «منتقدان فرهنگ» ضرورت و امکان اندیشه انتقادی بر پایه وضع کتاب را از یاد نبرند (هر چند که متاسفانه آن را عمیقاً از یاد برده اند). می‌توان از «زاویه کتاب و کتاب‌خوانی»، «رادیکال‌ترین نقدها» را از جامعه و بی‌عدالتی‌هایش، از فرهنگ و آشفتگی‌هایش، از اقتصاد و توسعه‌نایافتگی‌هایش، از زندگی و خشونت‌هایش، از بحران و مصیبت‌هایش نوشت و گفت. اینجا مجال آن نیست تا به تفصیل این سخن را باز کنم. اما اجمالاً از همین دید و نظر مطلبی را اشاره می‌کنم و می‌گذرم.
آن‌قدر که سرطان یا آلودگی هوا یا حتی خشک شدن دریاچه‌ها و تالاب‌ها آینده ایران را تهدید می‌کنند، همان‌قدر یا چه‌بسا بیش از آن- ممکن است خطر «غَلیانِ غریزه نفرت از کتاب» جامعه ما را از بین ببرد. می‌پرسید «این دیگر چه بلایی است؟» خب حق دارید، البته اگر اهل خواندن بوده باشید با این غریزه آشنایی دارید و قطعاً هم اگر نیم‌نگاهی به گوشه و کنارتان بیندازید نشانه‌های آن را به صورت زیاد یا حتی زیاده از حد می‌بینید. وقتی به فکرم رسید تا یادداشتی درباره اولین نشست مجمع‌عمومی «انجمن علمی ارتقای کتابخانه‌های عمومی ایران» بنویسم، ناگهان همین عبارت نامبارک «غریزه نفرت از کتاب» در ذهنم آمد. این که چرا این عبارت به ذهنم رسید شاید طبیعی باشد؛زیرا تأسیس این انجمن و تمام فعالیت‌هایی از این نوع نمی‌توانند هدفی جز جلوگیری از این خطر را دنبال کنند. اما این که چطور غَلیانِ این غریزه می‌تواند خطرناک‌تر از خشک شدن دریاها و آب‌ها باشد، موضوع سخن من در اینجا نیست، ولی اجمالاً بیایید اجماع کنیم که اگر جامعه ایران از همان آغاز دوره معاصرش تاکنون کتاب و خواندن را جدی گرفته و گسترش داده بود، بدون تردید دچار «نفرین محیط‌زیستی» و «بلای جمعی اعتیاد» و نفرین‌ها و «معضله‌های شوم جمعی» دیگر نمی‌شد. می‌پرسید دلیلت برای این ادعای بزرگ چیست؟ خب، حق دارید که چنین مطالبه‌ای بنمایید. نیل پُستمن، جامعه‌شناس مردم‌پسند را همه می‌شناسیم. او در کتاب «زندگی در عیش، مردن در خوشی» که ترجمه روان و زیبایی از آن هم به زبان شیرین فارسی خودمان وجود دارد؛ روایتی مبسوط و شگفت‌انگیز از گستردگی و کیفیت عالی وضعیت کتاب و کتاب‌خوانی در همین اتازونی یا آمریکای قرن نوزدهم ارائه می‌کند. از «عطش خواندن» و «میل سیری‌ناپذیر به کتاب» و کتاب‌بازی در آمریکای قرن نوزدهم یا همین غرب وحشی، آمار و اطلاعات دقیقی در فصل پنجم این کتاب جذاب و دوست‌داشتنی هست! برای آگاهی از اعداد و ارقام تعداد کتاب‌ها، سرانه مطالعه، اقتصاد کتاب، تعداد کتابخانه‌ها، و اطلاعاتی از این نوع حتماً کتاب را باید بخوانید. در اینجا اجازه دهید به آنها ارجاع بدهم مبادا گمان کنید بر سبیل مبالغه سخن می‌گویم. همین واقعیت درباره تمام کشورهای توسعه‌یافته اروپایی نیز صدق می‌کند. می‌خواهم بگویم گسترش کتاب و کتاب‌خوانی در دنیای معاصر، حُکم ستون فقرات جامعه را داشته است. این نکته را تجربه تاریخی می‌گوید و نه من: «جوامع توسعه‌یافته هم مسیرشان را از گسترش و توسعه کیفی و همه‌جانبه کتاب و کتاب‌خوانی عبور دادند». اگر چنین نبود، آنها هم همین حال و روز امروز ما را داشتند، که عاقلان دانند؛ بگذریم.      
عصر چهارشنبه بیست‌وهفتم تیرماه بنابر فراخوان دوستان و همکاران در اولین جلسه مجمع‌عمومی و انتخابات «انجمن علمی ارتقای کتابخانه‌های عمومی ایران» در دانشکده مدیریت دانشگاه تهران شرکت کردم. جلسه ساعت سه آغاز می‌شد ولی حدود ساعت پنج خودم را توانستم به‌سختی به تالار برسانم. وقتی وارد تالار شدم با مشاهده صندلی‌های پُر تالار خوشحال شدم. شاید چند صد نفری آنجا حاضر بودند. در ابتدا به نظرم آمد استادان و همکاران دانشگاهی زیادی نگران اوضاع کتاب و کتابخانه‌های عمومی ایران هستند و این نگرانی و دغدغه ملی و فرهنگی، آنان را در این عصر گرم تابستانی به این تالار کشانده است؛ اما کم‌کم دریافتم که اکثریت جمعیت تالار کتابداران عزیز دانش‌آموخته از سراسر کشور هستند و تعدادی هم استادان رشته‌های علوم کتابداری و اطلاعات. در واقع جمعیت حاضر بنابر وظیفه و علایق تؤامان دانشی و حرفه‌ای‌شان در اینجا گردهم آمده بودند ولی جای دانشگاهیان دیگر و علاقه‌مندان غیر حرفه‌ای خالی بود. کاش در کنار این جمعیت بزرگ کتابداران، انبوهی از استادان دانشگاه از تمام رشته‌ها در آنجا حضور داشتند. نباید مسئولیت بزرگ توسعه کتاب و کتاب‌خوانی را به رشته‌ای خاص واگذارد؛ به‌ویژه در شرایط امروزی ایران که «خطر اضمحلال کتاب‌خوانی و کتابخانه‌ها» در بناگوش جامعه وزوز می‌کند و این فاجعه بزرگ کم‌کم در شُرف وقوع است. شاید با کمی خوش‌بینی گمان کنید که اوضاع این قدرها هم فاجعه‌بار نیست. خب، من اصراری ندارم که حتماً این فاجعه را باور کنید، اما هرگز از یاد نبریم که آلدوس هاکسلی در 1932 شکل‌گیری «غریزه نفرت از کتاب» را پیش‌بینی کرده بود؛این همان چیزی‌ است که آدم را نگران می‌کند!
لابد همه می‌دانیم که هاکسلی در رمان علمی-تخیلی مشهور خود «دنیای قشنگ نو» به‌نحو کاملاً تخیلی جهان را در سال 2540 پیشگویانه به تصویر کشید و صدها نکته شگفت از آینده جهان را ترسیم کرد؛ از جمله آنها یکی هم «نفرت از کتاب و کتاب‌خوانی» بود. هاکسلی که از نوابغ قرن بیستم بود لحظه ای را ترسیم می‌کند که برای یاددادن دروس به دانش‌آموزان، دیگر لزومی ندارد بچه‌ها کتاب بخوانند، بلکه به کمک پیشرفت‌های الکترونیکی، با نوعی «شوک ملایم الکترونیکی درس‌ها را به خورد بچه می‌دهند». بچه‌ها هم نه‌تنها درس را یاد می‌گیرند، بلکه حتی از کتاب و کتاب خواندن هم احساس نفرت پیدا می‌کنند. در این زمان روان‌شناسان هم مثل همیشه قِبراق و آماده‌اند تا نظریه علمی بدهند و بگویند انسان نوعی «غریزه نفرت از کتاب دارد» (ص 25). بدین ترتیب، این ایده هم گسترش پیدا می‌کند که «نباید وقت جامعه را با کتاب تلف کنند». از همان زمان انتشار این رمان شگفت‌انگیز، نوعی دلهره برای آینده جامعه انسانی و مدرن به وجود آمد و گفتگو بر سر آینده هر سال داغ‌تر شد. تا این لحظه به نظر می‌رسد از میان صدها تحول ریز و درشتی که هاکسلی پیشگویی کرده بود، لااقل «نفرت از کتاب» را می توان در جامعه ما مشاهده کرد. 
باری، همیشه این نگرانی را دارم که مبادا بازار کتاب و کتابخانه و کتاب‌خوانی کم‌رونق یا حتی کاملاً بی‌رمق شود. این نگرانی باعث شده است تا در سال‌های اخیر به اندازه توانم برای گسترش خواندن، نوشتن و کتاب و کتابداری در هر محفلی که مجال داشته‌ام حاضر شوم و در لابلای کارهایم مطالبی در این زمینه‌ها بنویسم. همین تلاش‌های پراکنده و نه‌چندان رضایت‌بخش، باعث شد تا دوستان رشته کتابداری و علوم اطلاعات از من دعوت کنند تا نامزد عضویت در هیئت‌مدیره این انجمن شوم. وقتی از دعوت‌کنندگان جویا شدم که حال چرا مرا لایق دعوت به این انجمن کرده‌اید، صادقانه گفتند «می‌خواهیم نگرش میان‌رشته‌ای را در فعالیت‌های انجمن گسترش دهیم و در میان اصحاب علوم اجتماعی، فعلا شما از معدودافرادی هستید که می‌شناسیم و گوشه‌چشمی به نهاد اجتماعی کتاب و کتابخانه در ایران داشته‌اید». با خودم اندیشیدم که چرا هزاران دانش‌آموخته علوم اجتماعی ما تاکنون به «مسئله خواندن» و «موقعیت پرابلماتیک نهاد کتابخانه در ایران» کم‌توجهی یا حتی بی‌توجهی کرده‌اند؟ البته می‌دانم برخی تحقیقات پیمایشی به سفارش سازمان‌ها در زمینه علل پایین بودن شاخص مطالعه توسط محققان اجتماعی انجام شده است و چندین پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد در رشته‌های علوم تربیتی و امثال اینها به این موضوع پرداخته‌اند، اما معضله کم‌توجهی دانشگاهیان به مسئله خواندن و نهاد کتابخانه قطعاً این نیست. این که چند محقق دانشگاهی به سفارش سازمانی خاص برای انجام کسب‌وکار حرفه‌ای قرارداد بنویسند و در ازای دریافت حق‌الزحمه، تحقیق یا بهتر است بگویم کاسبی کنند، این به معنای توجه به مسئله خواندن و کتاب و کتابخانه نیست. مسئله خواندن و کتاب و کتاب‌خوانی و کتابخانه، از «دستور کار مطالعات دانشگاهی» و گفتمان آن بیرون قرار گرفته است. به نظر می‌رسد این موضوع بیش از حد به صورت نوعی «دستورکار بوروکراتیک» و اداری تلقی شده که باید سازمان های اداری متولی کتاب و کتابخانه آن را پیش ببرند. همین سوء‌تفاهم است که باعث در «حاشیه ماندن مقوله کتاب» و کتاب‌خوانی از گفتمان دانشگاهی در رشته‌های علوم اجتماعی می‌شود. ما نیازمند «تحلیل‌های فلسفی» و نظری و «شکل دادن رویکردهای مفهومی» مناسب برای «فهم‌پذیر کردن موقعیت کتاب و خواندن و نهاد کتابخانه» در بستر کلی جامعه معاصر ایران هستیم. امروزه در سطح جهانی مسئله خواندن و کتاب بخشی از «نظریه اجتماعی انتقادی» نیز شده است. اما به دلیل سیطره «نگاه‌های بوروکراتیک» و گاهی نیز «هژمونی ایدئولوژیک»، ما قادر به درک موقعیت خواندن، کتاب و کتابخانه در ایران نشده‌ایم.
همچنین نباید این نکته را هم دست‌کم گرفت که شکل‌گیری نوعی «برداشت رشته‌ای» یا «تخصصی» از مقوله کتاب و کتاب‌خوانی و محدودسازی آن به رشته علم اطلاعات و دانش‌شناسی (کتابداری) نیز در دور شدن علوم اجتماعی از این موضوع تأثیرگذار بوده است. امروزه همکاران ما در رشته‌های علوم اطلاعات به اهمیت تفکر میان‌رشته‌ای و ضرورت گسترش آن برای فهم پرابلماتیک خواندن، کتاب و کتابخانه اذعان و اشراف دارند. اما به نظر می‌رسد هنوز «باب گفت‌‌وگو» میان علوم اجتماعی و علوم اطلاعات در ایران باز نشده است. در نشست انجمن دو جامعه شناس دیگر را هم ملاقات کردم و آنها هم بر «ضرورت مشارکت» بیشتر علوم اجتماعی در این زمینه و گفتگوی میان علوم اجتماعی و علوم اطلاعات تأکید داشتند. واقعیت این است که همه نگران رشد بی‌رویه و لجام‌گیسخته این «غریزه نفرت از کتاب» هستیم!
جلسه انتخابات با شور و شکوه برگزار شد. چهل نفر برای عضویت در هیئت‌مدیره انجمن کاندیدا شدند. این شوق و شور قابل تحسین بود. هر یک از نامزدها در یک دقیقه خودشان را معرفی کردند و ایده اصلی‌شان را برای فعالیت در انجمن علمی برای حضار توضیح دادند. هرکس نکته‌ای را برجسته و بر آن تأکید می‌کرد. همه نکات مهم و ضروری بودند و تحقق آنها بخشی از آرمان ما برای دست یافتن به جامعه خوانا و نویسا و توسعه‌یافته است. اما نکته‌ای که جلب توجه می‌کرد غفلت از ماهیت این انجمن بود. برخی از کاندیدها از مشکلات صنفی و شغلی کتابداران عزیز صحبت می‌کردند و برخی دیگر نیز از چالش‌های فنی و اقتصادی کتابخانه‌ها. به نظر می‌رسید بسیاری از ایده‌های مطرح شده باید از طریق نوعی «انجمن صنفی» دنبال شوند و نه از طریق «انجمن علمی». انجمن‌های علمی در بهترین حالت می‌توانند زمینه شکل‌گیری و گسترش نوعی گفتمان در زمینه تخصصی خود را فراهم سازند؛ و فضایی برای تبادل اندیشه، تضارب آرا و گفتگوی جمعی. انتظارات صنفی اگرچه بر حق و ضروری هستند، اما در زمینه کتابداری این انتظارات باید بر عهده انجمن‌های صنفی کتابداران واگذار شود. در غیر این صورت، ممکن است بعد از مدتی به دلیل ناتوانی انجمن علمی در تحقق خواسته‌های صنفی کتابداران، این انجمن علمی با مشکل روبرو شود و نوعی دلسردی نسبت به آن به وجود آید.
تهدید دیگری نیز در راه انجمن‌های علمی در ایران وجود دارد؛ این که این انجمن‌ها عموماً غیرفعال هستند و صرفاً امتیاز مجله‌ای علمی-پژوهشی را دارند و این مجله‌ها هم مقالاتی چاپ می‌کنند که اغلب جز کمک به ارتقای رتبه استادان کارکرد جدی دیگری ندارند. گمان می‌کنم باید «انجمن علمی ارتقای کتابخانه‌های عمومی ایران» بیش از هر چیز به «تأمل جمعی» و «گفتگوی اجتماعی» حول «صورت‌بندی مسئله‌های نهاد کتابخانه عمومی» در ایران امروز و همچنین ایجاد فضایی برای «بسیج منابع فرهنگی کشور» حول محور ارتقای نهاد کتابخانه بپردازد. کارکرد نهاد کتابخانه آن‌گونه‌ای که در دوره مدرن شکل گرفته اکنون تحت تأثیر تحولات بنیادین جامعه؛ به‌ویژه رسانه‌ای شدن، شبکه‌ای شدن، مصرفی شدن، فردی شدن، زنانه شدن، دموکراتیک شدن، جهانی شدن، مجازی شدن، تجاری شدن، و فرایندهای دیگر کاملاً دگرگون شده است. انجمن علمی ارتقای کتابخانه‌های عمومی ایران نمی‌تواند صرفاً حول انتظارات صنفی کارکنان یا حول دغدغه‌های شغلی استادان عملکرد و کارکرد مؤثری پیدا کند.
در انتها باید یادآوری کنم که تأملات من در زمینه علوم اطلاعات به عنوان فردی نیست که کار حرفه‌ای‌ام کتابداری و علوم اطلاعات باشد، بلکه بیش از هر چیز از منظر فرارشته‌ای ملاحظاتی را نوشتم که در این زمینه به ذهنم رسید و بیشتر از این که متخصص مقوله کتاب و کتابداری باشم، علاقه‌مند به این حوزه هستم. از دوره نوجوانی‌ام درگیر کتاب و کتابخانه شدم و تمام هستی و هویت اجتماعی و شغلی خودم را مرهون همین کتاب و کتابخانه می‌دانم. از این‌رو گمان می‌کنم کمترین نشانه قدرشناسی من از کتابخانه‌ها این است که از این کتابخانه‌های نازنین مراقبت کنم، حال آنها را بپرسم و تلاش کنم از آنها با خبر باشم، و گاه و بیگاه سری به محافل کتابداران و متولیان کتابخانه‌ها بزنم و با آنها کمی گپ‌و‌گفت داشته باشم. من هم قلباً گمان می‌کنم علی‌رغم تحولات بزرگ رخ‌داده در زمینه بصری شدن و فیگوراتیو شدن این جهان، ما به تعبیر امبرتو اکو «از کتاب، رهایی نداریم»؛ یعنی از گفتگو و همنشینی با نویسندگان و اندیشمندان رهایی نداریم؛ و چه خوب است که ما از گفتگو با بزرگ‌ترین اندیشمندان -از تمام دانش‌ها و تمام دوره‌های تاریخ- ناگزیریم.

[1]دانشیار انسان‌شناسی و فرهنگ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی


CAPTCHA code
کلیدواژه ها: نفرت از کتاب | کتابخوانی | مجمع عمومی | نقشه علمی | خط مشی |

دفعات مشاهده: 715 بار   |   دفعات چاپ: 137 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر


کلیه حقوق این وب سایت متعلق به انجمن علمی ارتقای کتابخانه های عمومی ایران می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2018 All Rights Reserved | The Scientific Association of Iran Public Library Advancement

Designed & Developed by : Yektaweb